مناجات‌ها و تأمّلات

Persian · حضرت بهاءالله

Add range:

ای ستّار پرده برمدار لازال ظهورات کرمت عالم را احاطه نموده و انوار اسم اعظمت بر کل تابیده عبادت را از بدایع فضلت محروم منما و آگاهی بخش تا بر وحدانیّتت گواهی دهند و شناسائی ده تا بسویت بشتابند رحمتت ممکنات را احاطه نموده و فضلت کل را اخذ کرده از امواج بحر بخششت بحور طلب و طمع ظاهر هر چه هستی توئی مادونت لایق ذکر نه الّا بالدّخول فی ظلّک و الورود فی بساطک

در هر حال آمرزش قدیمت را میطلبیم و فضل عمیمت را میجوئیم امید چنان که نفسی را از فضلت محروم نسازی و از طراز عدل و انصاف منع ننمائی توئی سلطان کرم و مالک عطا و المهیمن علی من فی الأرض و السّمآء انتهی

پروردگارا وجود کل از جودت موجود از بحر کرمت محروم مفرما و از دریای رحمتت منع مکن در هر حال توفیق و تأیید میطلبم و از سماء فضل بخشش قدیمت را سائلم توئی مالک عطا و سلطان ملکوت بقا
الها کریما رحیما توئی آن سلطانی که بیک کلمه‌ات وجود موجود گشت و توئی آن کریمی که اعمال بندگان بخششت را منع ننمود و ظهورات جودت را بازنداشت

لک الحمد یا الهی بما وفیت بما رقم من قلم امرک فی الألواح الّتی ارسلتها الی خیرة خلقک الّذین بهم فتحت ابواب رحمتک و اشرقت شمس هدایتک و لک الحمد یا الهی علی ما اظهرت ما کان مکنوناً فی ازل الآزال فی سرادق العزّة و العظمة و الاجلال و به زیّنت سمآء امرک و الواح کتاب برهانک

فلمّا جآء الوعد و ظهر الموعود انکروه عبادک الّذین یدّعون الایمان بمظهر نفسک الّذی جعلته مبشّراً لهذا الظّهور الّذی منه قرّت عیون اهل خبآء احدیّتک

ای ربّ لم ادر بأیّ حجّة آمنوا بک و بآیاتک و بأی برهان کفروا بسلطانک کلّما ادعوهم الیک و اقول یا قوم فانظروا بما عندکم من آیات اللّه ربّکم و بما نزّل من سمآء المشیّة و الاقتدار یعترضون علیک و یعرضون عنک بعد الّذی انت تعلم بأنّ کلّ کلمة من کلمات الّتی خرجت من فم ارادتک تتضوّع منها نفحات رحمتک

و منهم من تمسّک بالّذی لم یکن له شأن لیتکلّم عند احد من خدّام بابک و کیف مقام الّذی فیه ینطق لسان عظمتک ای ربّ طهّر قلوبهم و ابصارهم لینظروا بعیونهم و یفقهوا بقلوبهم لعلّ یجذبهم آیاتک الی مشرق وحیک و یقرّبهم الی سلسبیل عرفانک

ای ربّ انت الّذی اخذت عهدی منهم فی کلّ سطر من کتابک و اکّدت ذلک علی شأن انقطع عنه اعتذار خلقک قلت و قولک الحقّ لا یعادل بکلمة من عنده ما نزّل فی البیان

اذاً تری یا الهی ما ارتکبوا فی امرک و بما اکتسبت ایدیهم فی ایّامک ینوح من ظلمهم سدرة امرک و سکّان سرادق عظمتک و اهل مداین اسمائک لم ادر یا الهی بأیّ حجّة قاموا علی الظّلم و بأیّ برهان اعرضوا عن مطلع آیاتک اسألک یا مالک الأسمآء و فاطر السّمآء ان تؤیّدهم علی الانصاف فی امرک لعلّ یجدون عرف قمیص رحمتک و یتوجّهون الی افق الّذی فیه اضآء انوار طلعتک ای ربّ انّهم ضعفآء و انت القویّ القدیر و هم فقرآء و انت الغنیّ الکریم

و انت تعلم یا الهی بأنّی ما اردت لنفسی امراً فی ایّامی فدیت روحی و ذاتی لاعلآء کلمتک بین خلقک و ارتفاع ذکرک بین عبادک و ارسلتنی بحجّة بها اهتزّ من الشّوق مطالع وحیک و مشارق الهامک و بها ثبت برهانک و تمّت نعمتک و کمل امرک و نزّلت آیاتک و ظهرت بیّناتک

و انت تعلم یا الهی بأنّی ما اردت الّا ما اردت و ما ارید الّا ما ترید ان انطق بین عبادک ما الهمتنی بجودک و امرتنی بذکره بین خلقک یعترض علیّ طغاة بریّتک و ان اصمت عن بدایع ذکرک یقوم کلّ جوارحی بثنائک لم ادر بأیّ مآء خلقتنی و بأیّ نار اوقدتنی فوعزّتک لا اصمت عن ذکرک ولو یقوم علیّ من فی سمائک و ارضک اذکرک فی کلّ الأحوال منقطعاً عن العالمین

و الحمد لک یا محبوب افئدة العارفین

سبحانک یا الهی لو لا البلایا فی سبیلک من این تظهر مقامات عاشقیک و لو لا الرّزایا فی حبّک بأیّ شیء تبیّن شؤون مشتاقیک وعزّتک انیس محبّیک دموع عیونهم و مؤنس مریدیک زفرات قلوبهم و غذآء قاصدیک قطعات اکبادهم

یا الهی قد کاد ان یصفرّ ما نبت فی رضوان عزّ فردانیّتک فأین امطار سحاب رحمتک و عرّت اغصان سدرة وحدانیّتک من حلل العزّة و العرفان فأین ربیع الطافک و مواهبک قد توقّفت فلک امرک علی بحر الامکان فأین اریاح جودک و احسانک و احاطت سراج احدیّتک اریاح النّفاق من کلّ الآفاق این زجاجة حفظک و اکرامک

فیا الهی تری طرف هؤلآء الفقرآء الی افق غنائک و افئدة هؤلآء الضّعفآء الی شطر قدرتک اسألک یا مقصود العارفین و اله العالمین لمّا اجتذبتهم بکلمتک العلیا لا تبعدهم عن سرادق الّذی رفعته باسمک الأبهی

ای ربّ قد اشتدّت علیهم الأمور و احاطهم اهل الفجور فأرسل من سمآء امرک جنود غیبک بأعلام نصرک لینصرنّهم فی مملکتک و یحفظنّهم من اعدائک

و اسألک یا الهی باسمک الّذی به امطرت السّحاب و جرت الأنهار و اشتعلت نار الحبّ فی الأشطار بأن تنصر عبدک الّذی اقبل الیک و نطق بذکرک و اراد نصرتک ثمّ اثبته یا الهی علی حبّک و دینک هذا خیر له عمّا خلق فی ارضک لأنّ الدّنیا و ما خلق فیها تفنی و ما عندک یبقی بدوام اسمائک الحسنی فوعزّتک لو تکون الدّنیا باقیة بدوام ملکوتک لا ینبغی ان یتوجّه الیها من شرب خمر الوصال من ایادی رحمتک فکیف بعد علمه بفنائها و ایقانه بزوالها و انّ تغییرها و تغییر ما فیها فی کلّ الأحیان لبرهان علی انعدامها

و الّذی عرفک لا ینظر الی غیرک و لا یرید منک الّا انت و انّک انت منتهی امل الآملین و غایة رجآء المخلصین

لا اله الّا انت المقتدر المهیمن العزیز القدیر

لم ادر یا الهی بأیّ نار اوقدت سراج امرک و بأیّ زجاجة حفظته من اعادی نفسک فوعزّتک صرت متحیّراً فی بدایع امرک و ظهورات عظمتک اری یا مقصودی بأنّ النّار لو یمسّها المآء تخمد فی الحین و هذه النّار لا تخمدها بحور العالمین و اذا یصبّ علیها المآء تنقلبه ایدی قدرتک و تجعله دهناً لها بما قدّر فی الواحک

و اری یا الهی بأنّ المصباح اذا احاطته الأریاح یطفأ فی نفسه لم ادر یا محبوب العالمین بأیّ قدرة حفظته فی سنین معدودات من اریاح الّتی تمرّ فی کلّ الأحیان من شطر مظاهر الطّغیان فوعزّتک یا الهی انّ سراجک فی هیکل الانسان ینادیک و یقول ای محبوبی الی متی ترکتنی فارفعنی الیک ولو انّ ما اتکلّم به لم یکن الّا من لسان بریّتک ولکن انت تعلم بأنّی ارید ان افدی نفسی فی سبیلک و انّک جعلت ارادتی نفس ارادتک و مشیّتی ذات مشیّتک اسألک ان تحفظ احبّائک فی ظلّ رحمتک الکبری لئلّا یمنعهم البلایا عن شطر اسمک العزیز الوهّاب

الها معبودا مسجودا مقتدرا، شهادت ميدهم كه تو بوصف ممكنات معروف نشوى و باذكار موجودات موصوف نگردی، ادراكات عالم و عقول امم بساحت قدست على ما ينبغى راه نيابد و پى نبرد، آيا چه خطا اهل مدينهء اسماء را از افق اعلايت منع نمود و از تقرّب ببحر اعظمت محروم ساخت، يك حرف از كِتابت امّ البيان و يك كلمه از آن موجد امكان، چه ناسپاسى از عبادت ظاهر كه كلّ را از شناسائيت باز داشتی، يك قطره از درياى رحمتت نار جحيم را بيفسرد و يك جذوه از نار محبّتت عالم را بر افروزد، اى عليم اگر چه غافليم و لكن بكرمت متشبّث و اگر چه جاهليم ببحر علمت متوجّه، توئى آن جوادى كه كثرت خطا ترا از عطا باز ندارد و اعراض اهل عالم نعمتت را سدّ ننمايد، باب فضلت لازال مفتوح بوده شبنمى از درياى رحمتت كلّ را بطراز تقديس مزيّن فرمايد، و رشحى از بحر جودت تمام وجود را بغناى حقيقى فائز نمايد، اى ستّار پرده برمدار لازال ظهورات كرمت عالم را احاطه نموده و انوار اسم اعظمت بر كلّ تابيده، عبادت را از بدايع فضلت محروم منما و آگاهى بخش تا بر وحدانيّتت گواهى دهند و شناسائى ده تا بسويت بشتابند، رحمتت ممكنات را احاطه نموده و فضلت كل را اخذ كرده، از امواج بحر بخششت بحور طلب و طمع ظاهر هر چه هستى توئى ما دونت لايق ذكر نه إِلاَّ بِالدُّخُولِ فِي ظِلِّكَ وَالوُرُودِ فِي بِساطِكَ، در هر حال آمرزش قديمت را ميطلبيم و فضل عميمت را ميجوئيم، اميد چنانكه نفسى را از فضلت محروم نسازى و از طراز عدل و انصاف منع ننمائى توئى سلطان كرم و مالك عطا وَالمُهَيْمِنُ عَلَى مَنْ فِي الأَرْضِ وَالسَّمَاءِ.
الها معبودا مسجودا شهادت ميدهم بوحدانيَّت تو و فردانيَّت تو و بخششهاى قديم و جديد تو، توئى آن كريمى كه امطار سحاب سماء رحمتت بر شريف و وَضيع باريده، و اشراقات انوار آفتاب بخششت بر عاصى و مطيع تابيده، اى رحيمى كه ساذج رحمت بابت را ساجد و جوهر عنايت كعبهء امرت را طائف از تو سؤآل مينمائيم فضل قديمت را ميطلبيم و جود جديدت را ميجوئيم كه بر مظاهر وجود رحم فرمائى و از فيوضات ايّامت محروم نسازى جميع محتاج و فقيرند وَأَنْتَ الغَنِيُّ الغالِبُ القَدِيرُ.
الها كريما رحيما توئى آن سلطانى كه بيك كلمه‌ات وجود موجود گشت، و توئى آن كريمى كه اعمال بندگان بخششت را منع ننمود و ظهورات جودت را باز نداشت، از تو سؤال مينمايم اين عبد را فائز فرمائى بآنچه سبب نجات است در جميع عوالم تو، توئى مقتدر و توانا و توئى عالم و دانا.
الها معبودا مقصودا كريما رحيما جانها از تو و اقتدارها در قبضه قدرت تو، هر كه را بلند كنى از مَلَك بگذرد و بمقام وَرَفَعْنَاهُ مَكانًا عَلِيًّا رسد، و هر كه را بياندازى از خاك پست‌ تر بلكه هيچ از او بهتر، پروردگارا با تباه كارى و گناهكارى و عدم پرهيزكارى مقعد صدق ميطلبيم و لقاى مليك مقتدر ميجوئيم، امر امر تواست و حكم آن تو و عالم قدرت زير فرمان تو، هر چه كنى عدل صرف است بل فضل محض، يك تجلّى از تجلّيات اسم رحمانت رسم عصيانرا از جهان بر اندازد و محو نمايد، و يك نسيم از نسائم يوم ظهورت عالم را بخلعت تازه مزيّن فرمايد، اى توانا ناتوانان را توانائى بخش و مردگان را زندگى عطا فرما، شايد ترا بيابند و بدرياى آگاهيت راه يابند و بر امرت مستقيم مانند، اگر از لغات مختلفه عالم عرف ثناى تو متضوّع شود همه محبوب جان و مقصود روان چه تازى چه فارسى اگر از آن محروم ماند قابل ذكر نه چه الفاظ چه معانی، اى پروردگار از تو ميطلبيم كلّ را راه نمائى و هدايت فرمائى توئى قادر و توانا و عالم و بينا.
اِلهَا مَعبُودا مَلِكا مَقصُودا به‌چه لسان تو را شكر نمايم؟ غافل بودم آگاهم فرمودی، مُعرض بودم بر اِقبال تأييد نمودی، مُرده بودم از آبِ حيات زندگی بخشيدی، پژمرده بودم از كوثرِ بيان كه از قلمِ رحمن جاری شده تازگی عطا كردی. پروردگارا، وجودِ كُلّ از جودت موجود، از بحرِ كَرَمَت محروم مفرما و از دريایِ رحمتت منع مكن. در هر حال توفيق و تأييد مي‌طلبم و از سماءِ فضل بخششِ قديمت را سائلم. توئی مالِكِ عطا و سُلطان ملكوتِ بقا.
صلات كبير صلات كبير كه تلاوت آن در شب و روز يك بار كافى است. لِلْمُصَلِّي اَنْ يَقُومَ مُقْبِلاً اِلى اللَّهِ و َاِذا قامَ وَاسْتَقَرَّ فِي مَقامِه يَنْظُرُ اِلى اليَمِينِ وَالشِّمالِ كمَنْ يَنْتَظِرُ رَحْمَة رَبِّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ ثُمَّ يَقُولُ: يا اِلهَ الأَسْماءِ وَ فاطِرَ السَّماءِ اَسْألُكَ بِمَطالِعِ غَيْبِكَ الْعَلِيِّ الأَبْهى بِاَنْ تَجْعَلَ صَلاتِي نارًا لِتُحْرِقَ حُجُباتِيَ الَّتِي مَنَعَتْنِي عَنْ مُشاهَدَةِ جَمالِكَ وَنُوراً يَدُلُّنِيْ اِلى بَحْرِ وِصالِك. ثُمَّ يَرْفَعُ يَدَيْهِ لِلْقُنُوتِ لِلَّهِ تَبارَكَ وَتَعالى وَيَقُولُ: يا مَقْصُودَ الْعالَمِ وَمَحْبُوبَ الأُمَمِ تَرَانِي مُقْبِلاً اِلَيْكَ مُنْقَطِعاً عَمَّا سِواكَ مُتَمَسِّكاً بِحَبْلِكَ الَّذِيْ بِحَرَكتِهِ تَحَرَّكتِ المُمْكِناتُ، اَيْ رَبِّ اَنَا عَبْدُكَ وَاَبْنُ عَبْدِكَ أَكوْنُ حاضِراً قائِمِاً بَيْنَ اَيادِيْ مَشِيَّتِكَ وَ اِرادَتِكَ وَ ما أُرِيْدُ اِلاَّ رِضَائَكَ، أَسْألُكَ بِبَحْرِ رَحْمَتِكَ وَشَمْسِ فَضْلِكَ بِاَنْ تَفْعَلَ بِعَبْدِكَ ما تُحِبُّ وَتَرْضى وَعِزَّتِكَ الْمُقَدَّسَةِ عَنِ الذِّكْرِ وَالثَّناءِ كُلُّ ما يَظْهَرُ مِنْ عِنْدِكَ هُو مَقْصُودُ قَلْبِي وَمَحْبُوبُ فُؤآدِيْ، اِلهِي اِلهِي لا تَنْظُرْ اِلى آمالِي وَاَعْمالِيْ بَلْ اِلى اِرادَتِكَ الَّتِيْ أَحاطَتِ السَّمَواتِ وَالأَرْضِ، وَاسْمِكَ الأَعْظَمِ يا مالِكَ الأُمَمِ ما أَرَدْتُ اِلاَّ ما أَرَدْتَهُ وَلا أُحِبُّ اِلاَّ ما تُحِبُّ. ثُمَّ يَسْجُدُ وَيَقُولُ: سُبْحَانَكَ مِنْ اَنْ تُوْصَفَ بِوَصْفِ ما سِواكَ اَوْ تُعْرَفَ بِعِرْفانِ دُوْنِكَ. ثُمَّ يَقُومُ وَيَقُولُ: اَيْ رَبِّ فَاجْعَلْ صَلاتِي كَوْثَرَ الْحَيَوانِ لِيَبْقى بِهِ ذاتِي بِدَوامِ سَلْطَنَتِكَ وَيَذْكُرَكَ فِي كُلِّ عالَمٍ مِنْ عَوالِمِك. ثُمَّ يَرْفَعُ يَدَيْهِ لِلْقُنُوتِ مَرَّة أُخْرى وَيَقُولُ: يا مَنْ فِي فِراقِكَ ذابَتِ الْقُلُوْبُ وَالأَكْبادُ وَبِنارِ حُبِّكَ اشْتَعَلَ مَنْ فِي الْبِلادِ، اَسْألُكَ بِاسْمِكَ الَّذِيْ بِهِ سَخَّرْتَ الآفاقَ بِاَنْ لا تَمْنَعَنِيْ عَمّا عِنْدَكَ يا مالِكَ الِّرقابِ، اَيْ رَبِّ تَرَى الْغَرِيْبَ سَرُعَ اِلَى وَطَنِهِ الأَعْلى ظِلِّ قِبابِ عَظَمَتِكَ وَجِوارِ رَحْمَتِكَ وَالعاصِيَ قَصَدَ بَحْرَ غُفْرانِكَ وَالذَّلِيْلَ بِساطَ عِزِّكَ وَالْفَقِيْرَ أُفُقَ غَنائِكَ، لَكَ الأَمْرُ فِيما تَشاءُ. اَشْهَدُ اَنَّكَ اَنْتَ الْمَحْمُوْدُ فِي فِعْلِكَ وَالْمُطاعُ فِي حُكمِكَ وَالمْخْتارُ فِي اَمْرِكَ. ثُمَّ يَرْفَعُ يَدَيْهِ وَيُكبِّرُ ثَلاثَ مَرَّاتٍ ثُمَّ يَنْحَنِي لِلرُّكوْعِ لِلَّهِ تَبارَكَ وَ تَعالى وَيَقُولُ: يا اِلهِي تَرَى رُوْحِيْ مُهْتَزّاً فِي جَوارِحِيْ وَاَرْكانِي شَوْقاً لِعِبادَتِكَ وَشَغَفاً لِذِكْرِكَ وَثَنائِكَ وَيَشْهَدُ بِما شَهِدَ بِهِ لِسانُ أَمْرِكَ فِي مَلَكُوْتِ بَيانِكَ وَجَبَرُوْتِ عِلْمِكَ، اَيْ رَبِّ أُحِبُّ اَنْ اَسْألُكَ فِي هذا الْمَقامِ كُلَّ ما عِنْدَكَ لإِثْباتِ فَقْرِيْ وَاِعْلاءِ عَطائِكَ وَغَنائِكَ وَاِظْهارِ عَجْزِيْ وَاِبْرازِ قُدْرَتِكَ وَاقْتِدارِك. ثُمَّ يَقُومُ وَيَرْفَعُ يَدَيهِ لِلْقُنُوتِ مَرَّة بَعْدَ أُخْرى وَيَقُولُ: لا اِلهَ اِلاَّ اَنْتَ الْعَزِيْزُ الْوَهّابُ، لا اِلهَ اِلاَّ اَنْتَ الْحاكِمُ فِي المَبْدَءِ وَالْمَآبِ، اِلهِي اِلهِي عَفْوُكَ شَجَّعَنِيْ وَرَحْمَتُكَ قَوَّتْنِي وَنِداؤُكَ أَيْقَظَنِيْ وَفَضْلُكَ أَقامَنِيْ وَهَدانِي اِلَيْكَ وَ اِلاَّ مالِيْ وَشَأْنِي لأقُوْمَ لَدى بابِ مَدْيَنِ قُرْبِكَ اَوْ اَتَوَجَّهَ اِلَى الأَنْوارِ الْمُشْرِقَةِ مِنْ أُفُقِ سَماءِ اِرادَتِكَ، اَيْ رَبِّ تَرَى الْمِسْكينَ يَقْرَعُ بابَ فَضْلِكَ وَالْفانِيَ يُرِيْدُ كَوْثَرَ الْبَقاءِ مِنْ اَيادِيْ جُوْدِكَ لَكَ الأَمْرُ فِي كُلِّ الأَحْوالِ يا مَوْلَى الأَسْماءِ وَلِيَ التَّسْلِيْمُ وَالرِّضاءُ يا فاطِرَ السَّماءِ. ثُمَّ يَرْفَعُ يَدَيْهِ ثَلاثَ مَرَّاتٍ وَيَقُولُ: اَللَّهُ أَعْظَمُ مِنْ كُلِّ عَظِيْمٍ. ثُمَّ يَسْجُدُ وَيَقُولُ: سُبْحانَكَ مِنْ اَنْ تَصْعَدَ اِلى سَماءِ قُرْبِكَ أَذْكارُ الْمُقَرَّبِيْنَ اُوْ اَنْ تَصِلَ اِلى فِناءِ بابِكَ طُيُوْرُ أَفْئِدَةِِ الْمُخْلِصِيْنَ، اَشْهَدُ اَنَّكَ كُنْتَ مُقَدَّساً عَنِ الصِّفاتِ وَ مُنَزَّهاً عَنِ الأَسْماءِ لا اِلهَ اِلاَّ أَنْتَ الْعَلِيُّ الأَبْهی. ثُمَّ يَقْعُدُ وَيَقُولُ: اَشْهَدُ بِما شَهِدَتِ الأَشْياءُ وَالْمَلأُ الأَعْلى وَالْجَنَّةُ الْعُلْيا وَعَنْ وَرائِها لِسانُ العَظَمَةِ مِنَ الأُفُقِ الأَبْهى أَنَّكَ أَنْتَ اللَّهُ لا اِلهَ اِلاَّ اَنْتَ وَالَّذِي ظَهَرَ اِنَّهُ هُو السِّرُّ الْمَكْنُونُ وَالرَّمْزُ الْمَخْزُونُ الَّذِيْ بِهِ اقْتَرَنَ الْكافُ بِرُكنِهِ النُّوْنُ، اَشْهَدُ أَنَّهُ هُو الْمَسْطُوْرُ مِنَ القَلَمِ الأَعْلى وَالْمَذْكوْرُ فِي كُتُبِ اللَّهِ رَبِّ الْعَرْشِ وَالثَّری. ثُمَّ يَقُومُ مُسْتَقِيماً وَيَقُولُ: يا اِلهَ الْوُجُودِ وَمالِكَ الْغَيْبِ وَالشُّهُودِ تَرَى عَبَراتِي وَ زَفَراتِي وَ تَسْمَعُ ضَجِيْجِيْ وَصَرِيْخِيْ وَ حَنِيْنَ فُؤادِيْ، وَ عِزَّتِكَ اجْتِراحاتِي اَبْعَدَتْنِيْ عَنِ التَّقَرُّبِ اِلَيْكَ وَ جَريْراتِي مَنَعَتْنِي عَنِ الْوُرُودِ فِي ساحَةِِِِِ قُدْسِكَ، اَيْ رَبِّ حُبُّكَ اَضْناَنِي وَ هِجْرُكَ اَهْلَكَنِيْ وَ بُعْدُكَ اَحْرَقَنِي، أَسْألُكَ بِمَوْطِئِ قَدَمَيْكَ فِي هذا الْبَيْداءِ وَ بِلَبَّيْكَ لَبَّيْكَ اَصْفيائِكَ فِي هذا الْفَضاءِ وبِنَفَحاتِ وَحْيِكَ وَ نَسَماتِ فَجْرِ ظُهُورِكَ بِاَنْ تُقَدِّرَ لِيْ زِيارَةَ جَمالِكَ وَالْعَمَلَ بِما فِي كِتابِك. ثُمَّ يُكبِّرُ ثَلاثُ مَرَّاتٍ وَيَرْكعُ وَيَقُولُ: لَكَ الْحَمْدُ يا اِلهِي بِما اَيَّدْتَنِيْ عَلَى ذِكْرِكَ وَثَنائِكَ وَ عَرَّفْتَنِيْ مَشْرِقَ آياتِكَ وَ جَعَلْتَنِي خاضِعاً لِرُبُوبِيَّتِكَ وَ خاشِعاً لألُوهِيَّتِكَ وَمُعْتَرِفاً بِما نَطَقَ بِهِ لِسانُ عَظَمَتِك. ثُمَّ يَقُومُ وَيَقُولُ: اِلهِي اِلهِي عِصْيانِيْ اَنْقَضَ ظَهْرِيْ وَغَفْلَتِيْ اَهْلَكَتْنِيْ كُلَّما اَتَفَكرُ فِي سُوْءِ عَمَلِيْ وَ حُسْنِ عَمَلِكَ يَذُوْبُ كَبِدِيْ وَ يَغْلِيْ الدَّمُ فِي عُرُوْقِيْ، وَ جَمالِكَ يا مَقْصُوْدَ الْعالَمِ اِنَّ الْوَجْهَ يَسْتَحِیي اَنْ يَتَوَجَّهَ اِلَيْكَ وَ اَيادِيَ الرَّجاءِ تَخْجَلُ اَنْ تَرْتَفِعَ اِلى سَماءِ كَرَمِكَ، تَرَى يا اِلهِي عَبَراتِي تَمْنَعُنِيْ عَنِ الذِّكْرِ وَالثَّنآءِ يا رَبَّ الْعَرْشِ وَالثَّری، أَسْألُكَ بِآياتِ مَلَكُوْتِكَ وَ اَسْرارِ جَبَرُوْتِكَ بِاَنْ تَعْمَلَ بِاَوْليائِكَ ما يَنْبَغِيْ لِجُوْدِكَ يا مالِكَ الوُجُودِ وَ يَلِيْقُ لِفَضْلِكَ يا سُلْطانَ الْغَيْبِ وَالشُّهُوْدِ. ثُمَّ يُكبِّرُ ثَلاثُ مَرَّاتٍ وَيَسْجُدُ وَيَقُولُ: لَكَ الْحَمْدُ يا اِلهَنا بِما اَنْزَلْتَ لَنا ما يُقَرِّبُنا اِلَيْكَ وَ يَرْزُقُنا كُلَّ خَيْرٍ اَنْزَلْتَهُ فِي كُتُبِكَ وَ زُبُرِكَ، اَيْ رَبِّ نَسْأَلُكَ بِاَنْ تَحْفَظَنا مِنْ جُنُودِ الظُّنُونِ وَالأَوْهامِ، اِنَّكَ اَنْتَ الْعَزِيْزُ العَلامُ. ثُمَّ يَرْفَعُ رَأْسَهُ َيَقْعُدُ وَيَقُولُ: اَشْهَدُ يا اِلهِي بما شَهِدَ بِهِ اَصْفِياؤكَ وَ اَعْتَرِفُ بِما اعْتَرَفَ بِهِ اَهْلُ الفِردَوْسِ الأَعْلى وَ الَّذِيْنَ طَافُوا عَرْشَكَ الْعَظِيْمَ، المُلْكُ وَالمَلَكُوتُ لَكَ يا اِلهَ العالَمِينَ.
بِسْمه المُشرِق من افق البَيان اللّهمّ انّي أسألك بالآية الكبری و ظهور فضلك بين الوری أن لا تطردنی عن باب مدينة لقائك و لا تخيّبنی عن ظهورات فضلك بين خلقك * تراني يا الهی متمسّكا باسمك الاقدس الانور الاعزّ الاعظم العليّ الابهی و متشبّثاً بذيل تشبّث به من فی الآخرة و الاولی * اللّهمّ انّي أسألك بندائك الاحلی و الكلمة العليا أن تقرّبنی فی كلّ الاحوال الی فناء بابك و لا تبعدنی عن ظلّ رحمتك و قباب كرمك * ترانی يا الهی متمسّكا باسمك الاقدس الانور الاعزّ الاعظم العليّ الابهی و متشبّثاً بذيل تشبّث به من فی الآخرة و الاولی * اللّهمّ انيّ أسألك بضياء غرّتك الغرّاء و اشراق أنوار وجهك من الافق الاعلی أن تجذبنی من نفحات قميصك و تشربني من رحيق بيانك * تراني يا الهی متمسّكا باسمك الاقدس الانور الاعزّ الاعظم العليّ الابهی و متشبّثاً بذيل تشبّث به من فی الآخرة و الاولی* اللّهمّ انّی أسألك بشعراتك الّتی يتحرّك علی صفحات الوجه كما يتحرّك علی صفحات الالواح قلمك الاعلی و بها تضوّعت رائحة مسك المعاني فی ملكوت الانشاء أن تقيمنی علی خدمة أمرك علی شأن لا يعقبه القعود و لا تمنعه اشارات الّذين جادلوا بآياتك و أعرضوا عن وجهك * تراني يا الهي متمسّكا باسمك الاقدس الانور الاعزّ الاعظم العليّ الابهی و متشبّثاً بذيل تشبّث به من فی الآخرة و الاولی* اللّهمّ انّی أسألك باسمك الّذی جعلته سلطان الاسماء و به انجذب من فی الارض و السّماء أن تريني شمس جمالك و ترزقنی خمر بيانك * تراني يا الهي متمسّكا باسمك الاقدس الانور الاعزّ الاعظم العليّ الابهی و متشبّثاً بذيل تشبّث به من فی الآخرة و الاولی* اللّهمّ انّی أسألك بخباء مجدك علی أعلی الجبال و فسطاط أمرك علی أعلی الاتلال أن تؤيّدني علی ما أراد به ارادتك و ظهر من مشيّتك * ترانی يا الهي متمسّكا باسمك الاقدس الانور الاعزّ الاعظم العليّ الابهی و متشبّثاً بذيل تشبّث به من فی الآخرة و الاولی * اللّهمّ انّي أسألك بجمالك المشرق من افق البقاء الّذی اذا ظهر سجد له ملكوت الجمال و كبّر عن ورائه بأعلی النّداء بأن تجعلنی فانياً عمّا عندی و باقياً بما عندك * تراني يا الهي متمسّكا باسمك الاقدس الانور الاعزّ الاعظم العليّ الابهی و متشبّثاً بذيل تشبّث به من فی الآخرة و الاولی* اللّهمّ انّی أسألك بمظهر اسمك المحبوب الّذی به احترقت أكباد العشّاق و طارت أفئدة من فی الآفاق أن توفّقني علی ذكرك بين خلقك و ثنائك بين بريّتك * تراني يا الهی متمسّكا باسمك الاقدس الانور الاعزّ الاعظم العليّ الابهی و متشبّثاً بذيل تشبّث به من فی الآخرة و الاولی * اللّهمّ انّی أسألك بحفيف سدرة المنتهی و هزيز نسمات آياتك فی جبروت الاسماء أن تبعّدنی عن كلّ ما يكرهه رضاؤك و تقرّبنی الی مقام تجلّی فيه مطلع آياتك * ترانی يا الهی متمسّكا باسمك الاقدس الانور الاعزّ الاعظم العليّ الابهی و متشبّثاً بذيل تشبّث به من في الآخرة و الاولی* اللّهمّ انّی أسألك بالحرف الّتي اذا خرجت من فم مشيّتك ماجت البحار و هاجت الارياح و ظهرت الاثمار و تطاولت الاشجار و محت الآثار و خرقت الاستار و سرع المخلصون الی أنوار وجه ربّهم المختار أن تعرّفنی ما كان مكنوناً فی كنائز عرفانك و مستوراً فی خزائن علمك * تراني يا الهی متمسّكا باسمك الاقدس الانور الاعزّ الاعظم العليّ الابهی و متشبّثاً بذيل تشبّث به من فی الآخرة و الاولی * اللّهمّ انّی أسألك بنار محبّتك الّتی بها طار النّوم عن عيون أصفيائك و أوليائك و قيامهم فی الاسحار لذكرك و ثنائك أن تجعلنی ممّن فاز بما أنزلته في كتابك و أظهرته بارادتك * ترانی يا الهی متمسّكا باسمك الاقدس الانور الاعزّ الاعظم العليّ الابهی و متشبّثاً بذيل تشبّث به من في الآخرة و الاولی* اللّهمّ انّی أسألك بنور وجهك الّذی ساق المقرّبين الی سهام قضائك و المخلصين الی سيوف الاعداء فی سبيلك أن تكتب لی من قلمك الاعلی ما كتبته لامنائك و أصفيائك* ترانی يا الهی متمسّكاً باسمك الاقدس الانور الاعزّ الاعظم العليّ الابهی و متشبّثاً بذيل تشبّث به من في الآخرة و الاولی * اللّهمّ انّی أسألك باسمك الّذی به سمعت نداء العاشقين و ضجيج المشتاقين و صريخ المقرّبين و حنين المخلصين و به قضيت أمل الآملين و أعطيتهم ما أرادوا بفضلك و الطافك و بالاسم الّذی به ماج بحر الغفران أمام وجهك و أمطر سحاب الكرم علی أرقّائك أن تكتب لمن أقبل اليك وصام بأمرك أجر الّذين لم يتكلّموا الّا باذنك و ألقوا ما عندهم فی سبيلك و حبّك * أي ربّ أسألك بنفسك و بآياتك و بيّناتك و اشراق أنوار شمس جمالك و أغصانك بأن تكفّر جريرات الّذين تمسّكوا بأحكامك و عملوا بما أمروا به في كتابك * ترانی يا الهی متمسّكا باسمك الاقدس الانور الاعزّ الاعظم العليّ الابهی و متشبّثاً بذيل تشبّث به من فی الآخرة و الاولی*

اَلْثَّناءُ الَّذِيْ ظَهَرَ مِنْ نَفْسِكَ الأَعْلى وَالبَهاءُ الَّذِي طَلَعَ مِنْ جَمالِكَ الأَبْهی، عَلَيْكَ يا مَظْهَرَ الْكِبْرِياءِ وَسُلْطانَ الْبَقآءِ وَمَلِيْكَ مَنْ فِي الأَرْضِ وَالسَّماءِ، اَشْهَدُ اَنَّ بِكَ ظَهَرَتْ سَلْطَنَةُ اللَّهِ وَاقْتِدارُهُ وَعَظَمَةُ اللَّهِ وَكِبْرِياؤُهُ، وَبِكَ اَشْرَقَتْ شُمُوسُ الْقِدَمِ فِي سَماءِ الْقَضاءِ وَطَلَعَ جَمالُ الْغَيْبِ عَنْ أُفُقِ الْبَداءِ، وَ اَشْهَدُ اَنَّ بِحَرَكَةٍ مِنْ قَلَمِكَ ظَهَرَ حُكْمُ الْكافِ وَالنُّونِ وَبَرَزَ سِرُّ اللَّهِ الْمَكْنُونُ، وَبُدِئَتِ المُمْكِناتُ وَبُعِثَتِ الظُّهُوْراتُ، وَ اَشْهَدُ اَنَّ بِجَمالِكَ ظَهَرَ جَمالُ الْمَعْبُودِ وَ بِوَجْهِكَ لاحَ وَجْهُ الْمَقْصُودِ وَ بِكَلِمَةٍ مِنْ عِنْدِكَ فُصِّلَ بَيْنَ الْمُمْكِناتِ وَ صَعَدَ المُخْلِصُونَ اِلَى الذِّرْوَةِ الْعُلْيا وَالْمُشْرِكوْنَ اِلَى الدَّركاتِ السُّفْلی، وَ اَشْهَدُ بِاَنَّ مَنْ عَرَفَكَ فَقَدْ عَرَفَ اللَّهَ، وَ مَنْ فازَ بِلِقائِكَ فَقَدْ فازَ بِلِقاءِاللَّهِ، فَطُوْبى لِمَنْ آمَنَ بِكَ وَ بِآياتِكَ وَ خَضَعَ بِسُلْطانِكَ وَ شُرِّفَ بِلِقائِكَ وَ بَلَغَ بِرِضائِكَ وَ طافَ فِي حَوْلِكَ وَ حَضَرَ تِلْقاءَ عَرْشِكَ، فَوَيْلٌ لِمَنْ ظَلَمَكَ وَأَنْكَرَكَ وَ كَفَرَ بِآياتِكَ وَ جاحَدَ بِسُلْطانِكَ وَ حارَبَ بِنَفْسِكَ وَ اسْتَكْبَرَ لَدى وَجْهِكَ وَ جادَلَ بِبُرْهانِكَ وَ فَرَّ مِنْ حُكُومَتِكَ وَ اقْتِدارِكَ وَ كانَ مِنَ الْمُشْرِكِيْنَ فِي اَلْواحِ الْقُدْسِ مِنْ اِصْبَعِ الأَمْرِ مَكْتُوبًا.

فَيا اِلهِي وَ مَحْبُوْبِيْ فَأَرْسِلْ اِلَيَّ عَنْ يَمِيْنِ رَحْمَتِكَ وَ عِنايَتِكَ نَفَحاتِ قُدْسِ أَلْطافِكَ لِتَجْذِبَنِيْ عَنْ نَفْسِيْ وَ عَنِ الدُّنْيا اِلى شَطْرِ قُرْبِكَ وَ لِقائِكَ وَ اِنَّكَ اَنْتَ الْمُقْتَدِرُ عَلَى ما تَشاءُ وَ اِنَّكَ كُنْتَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ مُحِيْطاً.

عَلَيْكَ يا جَمالَ اللَّهِ ثَناءُ اللَّهِ وَ ذِكْرُهُ وَ بَهاءُاللَّهِ وَ نُورُهُ اَشْهَدُ بِاَنَّ ما رَأَتْ عَيْنُ الإِبْداعِ مَظْلُوماً شِبْهَكَ كُنْتَ فِي اَيَّامِكَ فِي غَمَراتِ الْبَلايا مَرّةً كُنْتَ تَحْتَ السَّلاسِلِ وَ الأَغْلالِ و مَرَّةً كُنْتَ تَحْتَ سُيُوفِ الأَعْداءِ وَ مَعَ كُلِّ ذلِكَ أَمَرْتَ النَّاسَ بِما أُمِرْتَ مِنْ لَدُنْ عَلِيْمٍ حَكِيْمٍ. رُوْحِيْ لِضُرِّكَ الْفِداءُ وَ نَفْسِيْ لِبَلائِكَ الْفِداءُ اَسْأَلُ اللَّه بِكَ وَبِالَّذِيْنَ اسْتَضائَتْ وُجُوهُهُمْ مِنْ اَنْوارِ وَجْهِكَ وَ اتَّبَعُوْا ما أُمِرُوا بِهِ حُبّاً لِنَفْسِكَ أَنْ يَكْشِفَ السُّبُحاتِ الَّتِيْ حالَتْ بَيْنَكَ وَ بَيْنَ خَلْقِكَ وَ يَرْزُقَنِيْ خَيْرَ الدُّنْيا وَالآخِرَةِ اِنَّكَ اَنْتَ الْمُقْتَدِرُ الْمُتَعالِ الْعَزِيْزُ الْغَفُورُ الرَّحِيْمُ، صَلِّ اللَّهُمَّ يا اِلهِي عَلَى السِّدْرَةِ وَ اَوْراقِها وَ اَغْصانِها وَ اَفْنانِها وَ أُصُولِها وَ فُرُوْعِها بِدَوامِ اَسْمائِكَ الْحُسْنى وَ صِفاتِكَ الْعُلْيا ثُمَّ احْفَظْها مِنْ شَرِّ المُعْتَدِيْنَ وَ جُنُودِ الظَّالِمِيْنَ اِنَّكَ اَنْتَ الْمُقْتَدِرُ الْقَدِيْرُ، صَلِّ اللَّهُمَّ يا اِلهِي عَلَى عِبادِكَ الْفائِزِيْنَ وَ اِمائِكَ الْفائِزاتِ اِنَّكَ اَنْتَ الْكَرِيْمُ ذُوالْفَضْلِ الْعَظِيْمِ لا اِلهَ اِلاَّ اَنْتَ الْغَفُوْرُ الْكَرِيْمُ.

تؤدى يومياً في الصّباح والزّوال والمساء

ومن أراد أن يصلّي له أن يغسل يديه وفي حين الغسل يقول: إلهي قوِّ يدي لتأخذ كتابك باستقامة لا تمنعها جنود العالم ثمّ احفظها عن التّصرّف فيما لم يدخل في ملكها. إنّك أنت المقتدر القدير. وفي حين غسل الوجه يقول: أي ربِّ وجّهت وجهي إليك. نوّره بأنوار وجهك ثمّ احفظه عن التّوجّه إلى غيرك. وبعد له أن يقوم متوجّهاً إلى القبلة ويقول: شهد الله أنّه لا إله إلاّ هو. له الأمر والخلق. قد أظهر مشرق الظّهور ومكلّم الطّور الّذي به أنار الأفق الأعلى ونطقت سدرة المنتهى وارتفع النّدآء بين الأرض والسّمآء قد أتى المالك المُلك والملكوت والعزّة والجبروت لله مولى الورى ومالك العرش والثّرى. ثمّ يركع ويقول: سبحانك عن ذكري وذكر دوني ووصفي ووصف من في السّموات والأرضين. ثمّ يقوم للقنوت ويقول: يا إلهي لا تخيّب من تشبّث بأنامل الرّجآء بأذيال رحمتك وفضلك يا أرحم الرّاحمين. ثمّ يقعد ويقول: أشهد بوحدانيّتك وفردانيّتك وبأنّك أنت الله لا إله إلاّ أنت. قد أظهرت أمرك ووفيت بعهدك وفتحت باب فضلك على من في السّموات والأرضين. والصّلاة والسّلام والتّكبير والبهآء على أوليآئك الّذين ما منعتهم شئونات الخلق عن الإقبال إليك وأنفقوا ما عندهم رجآء ما عندك. إنّك أنت الغفور الكريم.

هُوالابهی پروردگارا، مورِ ضعيفم و پشۀ نحيف، بال و پری شکسته دارم و پائی از دوری باديۀ حسرت خسته، چشم گريانم بين و جگرِ سوزانم نظر فرما، آه و فغانم جمع طيور را به فرياد آورده و آهِ پُر حَسرتِ قلبم چون شعلۀ سوزان به جانِ جهان آتش زده، از افقِ ابهايت فيضِ انوار کن و از ملکوتِ اعلايت بَذلِ اسرار نما. ای نيسانِ عنايت، بارش و ريزش ارزان کن و ای شمسِ حقيقت تابش و درخشش فراوان بنما، شايد اين قلوبِ افسرده تازه و زنده گردد و اين نفوس مُرده حيات بی اندازه يابد.
قولُهُ تعَالی: بِسمِیَ الاَعظَمِ یا اِلهی وَ ناری وَ نُوری قَد دَخَلَتِ الاَیّامُ الَّتی سَمَّیتَها بِاَیّامِ الهاءِ فی کِتابِکَ یا مالِکَ الاَسماءِ وَ تَقَرَّبَت اَیّامُ صیامِکَ الَّذی فَرَضتَهُ مِن قَلَمِکَ الاَعلی لِمَن فی مَلَکُوتِ الاِنشاءِ اَی رَبِّ اَسأَلُکَ بِتِلکَ الاَیّامِ وَ الَّذینَ تَمَسَّکُوا فیها بِحَبلِ اَوامِرِکَ وَ عُروَةِ اَحکامِکَ بِاَن تَجعَلَ لِکُلِّ نَفسٍ مَقَرّاً فی جُوارِکَ وَ مَقاماً لَدی ظُهُورِ نُورِ وَجهِکَ اَی رَبِّ اُولئِکَ عِبادٌ ما مَنَعَهُمُ الهَوی عَمّا اَنزَلتَهُ فی کِتابِکَ قَد خَضَعَت اَعناقُهُم لِاَمرِکَ وَ اَخَذوا کِتابَکَ بِقُوَّتِکَ وَ عَمِلُوا ما اُمِروُا بِه مِن عِندِکَ وَ اختاروُا ما نُزِّلَ لَهُم مِن لَدُنکَ اَی رَبِّ تَری اِنَّهُم اَقَروُّا وَ اعتَرَفُوا بِکُلِ ما اَنزَلتَهُ فی اَلواحِکَ اَی رَبِّ اَشرِبهُم مِن یَدِ عَطائِکَ کَوثَرَ بَقائِکَ ثُمَّ اکتُب لَهُم اَجرَ مَنِ انغَمَسَ فی بَحِر لِقائِکَ وَ فازَ بِرَحیقِ وِصالِکَ اَسأَلُکَ یا مالِکَ المُلُوکِ وَ راحِم المَملُوکِ اَن تُقَدِّرَ لَهُم خَیرَالدُّنیا وَ الآخِرَةِ ثُمَّ اکتُب لَهُم ما لا عَرَفَهُ اَحَدٌ مِن خَلقِکَ ثُمَّ اجعَلهُم مِنَ الذَّینَ طافُوا حَولَکَ وَ یَطُوفُونَ حَولَ عَرشِکَ فی کُلِّ عالَمٍ مِن عَوالِمِکَ اِنَّکَ اَنتَ المُقتَدِرُ العَلیمُ الخَبیرُ.
هُواللّه ای پروردگار، اين عزيزان ذليلِ سبيلِ تو گشتند و اين مه رويان در راهِ محبّتت به خون آغشتند، هر سينۀ مانند آينه پاره پاره گشتند و هر دلی از آب و گِل آزاده، شرحه شرحه شده، سرهای بزرگوار در زيـر پاي‌های جُهّال پايمال شده، حَنجرِ نورانی به خَنجرِ نفوس ظُلمانی آزرده گشته و قلوب رحمانی به سهام شيطانی خسته گرديده. اين نُفوس نَفيسه در دست هر خَسيسی گرفتار شده و اين وُجوه نورانيّه به غبار طُغيان مَظاهر شيطانيّه افسرده گشته. ای پروردگار، از آن جام سرشار قطره‌ای نثار فرما و از آن گلشن فدا نَفحه‌ای به مَشامِ من آر تا مُنجَذِبِ آفاق گردم و سرگشته و سودائی آن جمالِ پُر انوار شوم و جان و روان قربان نمايم وعلیک التحیۀ والثناء.
هُواللّه ای دلبر يکتای من، آواره صحرايم و سر گشتۀ باديه پيما، در رهت افتان و خيزان و سرمست پيمانۀ پيمان، افتاده‌ام بيچاره‌ام دلداده‌ام شيدائيم سودائيم رسوائيم ولی روی به سویِ تو آرم و آرزوی کوی تو دارم، در هجرانم پر حرمانم، بی سر و سامانم به لطف و عنايتت شايانم، اسيرم مُجير شو افتاده‌ام دستگير شو، غريبم مُونسِ جان شو، بـی کسم مُعينِ دل و جان گرد، از جهان و جهانيان بيزار فرما و در پناه خويش منزل و قرار بخش، از مادون مُستغنی کن و از عطای خويش بهره و نصيب ده، گناه بيامرز خطا بپوش عفو و غفران فرما زيرا گنه‌کاريم بد رفتاريم، در بحر عِصيان مُستَغرَقيم. توئی محبوبِ مهربان و توئی بخشندۀ گناهان. ای پروردگار، اقتدار ده ثابت و پايدار نما، بی صبر و قرار کن و مجنونِ جمال پر انوار نما، مفتونِ آن زُلف مُشکبار فرما تا بيگانه و خويش فراموش نمائيم و مانند دريا به جوش وخروش آئيم و ازپيمانۀپيمان مست و مَدهوش گرديم. توئی بخشنده و مهربان و توئی آمرزنده وآموزندۀ ياران.

إِلهِي إِلهِي

أشهد يا إلهي بأنّك خلقتني لعرفانك وعبادتك. أشهد في هذا الحين بعجزي وقوّتك وضعفي واقتدارك وفقري وغنآئك. لا إله إلاّ أنت المهيمن القيّوم.

انّک انت یا الهی لمّا استویت علی کرسیّ عزّ فردانیّتک و تعلّیت علی عرش وحدانیّتک ینبغی بان تمحو عن قلوب الممکنات ما یمنعهم عن الدّخول فی حرم اسرار ربوبیّتک و یحجبهم عن الورود فی سرادق الوهیّتک لیجعل کلّ القلوب مرءاتاً لجمالک و مدلّاً علیک و حاکیاً عنک لیظهر فی کلّ شییٴ آثار عزّ سلطنتک و اشراق انوار قدس حکومتک لیوحّدک کلّ من فی السّموات و الارض بما تجلّیت لهم بهم بمظهر تفریدک

ثمّ عرّ یا الهی عبادک عن قمیص النّفس و الهوی او عرّج عیون بریّتک الی مقام الّذی لا یشهدنّ فی الهوی الّا هبوب هوآء عزّ صمدانیّتک و لا ینظرنّ فی النّفس الّا ظهور نفس رحمانیّتک لیطهّر الارض و ما علیها عن الدّلالة لغیرک و التّحکّی عن مظاهر نفیک و کلّ ذلک یظهر فی الملک بقولک کن فیکون بل اقرب من ذلک ولکنّ النّاس هم لا یشعرون

سبحانک سبحانک یا محبوبی فوعزّتک حینئذ اشاهد بانّک استجبت لی کلّ ما دعوتک به فی هذه اللّیلة المبارکة الّتی جعلتها حاکیة عن انیس جمالک و مصاحب وجهک قبل ذکری بین یدیک و اظهاری فی ساحة قدسک بحیث جعلت کلّ شییٴ مظهر امرک و مطلع فعلک و مکمن علمک و مخزن حکمتک و اشاهد بانّ کلّما خلق بقدرتک و ذوّت باقتدارک لو ینقص منه علی قدر خردل من ظهورات صفاتک و اسمآئک لن یتمّ ارکان صنع صمدانیّتک و لن یکمل جواهر حکمة ربّانیّتک لانّ حروفات النّفی مع بعدهنّ عن نفحات قدس عرفانک و مع غفلتهنّ عن بدایع اشراق انوار فجر جمالک فی سمآء اجلالک لو لم یکن فی ملکک کیف یعلو کلمات اثباتک

فوعزّتک یا محبوبی کلّ الوجود وجد لاعلآء نصرک و انتصارک و کلّ الحدودات آیات لسلطنتک و منادی لاقتدارک تعالی تعالی بدایع قدرتک فی کلّ شییٴ بحیث جعلت ادنی خلقک مطلعاً لاعلی صفاتک و احقر صنعک محلّاً لاعظم اسمآئک بحیث جعلت الفقر مظهراً لغنآئک و الذّلّ سبیلاً لعزّک و الخطأ سبباً لغفرانک و بهم تثبت لنفسک اسمآئک الحسنی و لذاتک بدایع صفاتک العلیا

اذاً یا الهی لمّا اردت ان تدخل کلّ الاشیآء فی سرادق عزّ فضلک و افضالک و تهبّ علی کلّ الوجود من اریاح قمیص عزّ فردانیّتک و تنظر کلّ شییٴ بلحظات اعین جودک و وحدانیّتک اسئلک بحبّک الّذی جعلته علّة ظهورات قدس صمدانیّتک و شعلة قلوب المشتاقین من خلقک بان تخلق حینئذ لمخلصیک من بریّتک و محبّیک من احبّتک من جوهر الجود و الاعطآء و ساذج الفضل و البهآء رضوان قدسک الاعلی و تجعله مقدّساً عن کلّ ما سواک و منزّهاً عن دونک ثمّ اخلق یا الهی فیها من انوار عرشک مغنّیات من بدایع صنعک الاحلی لیذکرنک بکلمات الّتی جعلتها مطهّراً عمّا سمعتها اذن الخلیقة من اهل ارضک و سمآئک و مقدّساً عن عرفان بریّتک ثمّ افتح ابواب هذه الجنّة علی وجه احبّآئک لعلّ یدخلون فیها باسمک و سلطنتک لیتمّ بذلک سلطان مواهبک علی اصفیآئک و ملیک عطآئک علی امنآئک لیذکرنّک فیها بنغمات الّتی لن یقدر احد ان یتغنّی بها او یتکلّم علیها حتّی لا یخطر علی قلب احد من بریّتک التّلبّس باثواب صفوتک و التّظهّر بظهورات احبّتک و لئلّا یشتبه علی احد محبّیک عن مبغضیک و مخلصیک عن معاندیک و انّک انت علی کلّ ما ترید لقادر مقتدر قدیر

سبحانک سبحانک یا محبوبی من ان تعرف باعلی عرفان الموجودات سبحانک سبحانک من ان توصف بابهی وصف الممکنات لانّ منتهی عرفان العباد فی منتهی ذروة القصوی لن یقدر ان یصعد عن حدّ الانشآء و لن یمکن ان یتعارج عن شأن الامکان و بما قدّر له من شئون القضآء فکیف یقدر ما خلق بمشیّة الامکانیّة فی رتبة الامکان ان یصعد الی هوآء قدس عرفانک او یصل الی مقرّ عزّ اقتدارک

سبحانک سبحانک من ان یطیر الفانی الی عرش بقآئک او یصل الفقیر الی ذروة استغنآئک لم تزل واصف نفسک لنفسک بنفسک و ناعت ذاتک لذاتک بذاتک فوعزّتک یا محبوبی لم یکن غیرک مذکور حتّی یعرفک و لا دونک موجود لیذکرک انت الّذی لم تزل کنت فی ملکک بظهور عزّ وحدانیّتک و طلوع قدس کبریآئیّتک و لو یذکر فی ممالک الانشآء من اعلی نقطة البقآء الی منتهی رتبة الثّری احد دونک کیف یثبت استوآئک علی عرش فردانیّتک و یعلو بدایع ذکرک فی کلمة توحیدک و وحدانیّتک

و اشهد حینئذ بما شهدت به لنفسک قبل خلق السّموات و الارض بانّک انت اللّه لا اله الّا انت لم تزل کنت قادراً بمظاهر قدرتک لآیات قدرتک و عالماً بمطالع علمک بکلمات علمک و لم یکن دونک من شییٴ لیذکر تلقآء مدین توحیدک و لا غیرک من احد حتّی یوصف فی ساحة قدس تفریدک

سبحانک اللّهمّ یا الهی تشهد السن الممکنات علی سلطنتک و اقتدارک و علی فقری و افتقاری عند ظهورات غنائک اذاً یا الهی فانظر هذا العاصی الّذی طرفه لم یزل کان ناظراً الی شطر غفرانک و قلبه متوجّهاً الی افق فضلک و مواهبک

و انّی یا الهی من اوّل الیوم الّذی خلقتنی بأمرک و احییتنی من نسمات جود رحمانیّتک ما توجّهت الی احد دونک و قمت فی مقابلة الأعدآء بسلطنتک و اقتدارک و دعوت الکلّ الی شاطئ بحر توحیدک و سمآء عزّ تفریدک و ما اردت فی ایّامی حفظ نفسی من طغاة خلقک بل اعلآء ذکرک بین بریّتک و بذلک ورد علیّ ما لا حمله احد من خلقک

و کم من ایّام یا الهی کنت فریداً بین المذنبین من عبادک و کم من لیال یا محبوبی کنت اسیراً بین الغافلین من خلقک و فی موارد البأسآء و الضّرّآء کنت ناطقاً بثنآء نفسک بین سمائک و ارضک و ذاکراً ببدائع ذکرک فی ملکوت امرک و خلقک ولو انّ کلّ ما ظهر منّی لا ینبغی لسلطان عزّ وحدانیّتک و لا یلیق لشأنک و اقتدارک

فوعزّتک یا محبوبی لم اجد لنفسی وجوداً تلقآء مدین عزّک و کلّما ارید ان اثنی نفسک بثنآء یمنعنی فؤادی لأنّ دونک لم یقدر ان یطیر فی هوآء ملکوت قربک او ان یصعد الی سمآء جبروت لقائک

فوعزّتک اشاهد بأنّی لو اسجد لکفّ من التّراب الی الآخر الّذی لا آخر له لنسبته الی اسمک الصّانع لأجد نفسی بعیداً عن التّقرّب الیه و اشاهد بأنّ عملی لا ینبغی له بل کان محدوداً بحدودات نفسی و لو اخدم احداً من عبادک بحیث اقوم بین یدیه بدوام ملکوتک و بقآء جبروتک لنسبته الی اسمک الخالق فوعزّتک لأجد نفسی مقصّراً عن ادآء خدمته و محروماً عمّا یلیق له لأنّ فی هذا المقام لا یری الّا نسبتهم الی اسمائک و صفاتک انّ الّذی کان شأنه ذلک کیف یقدر ان یذکر الّذی باشارة من اصبعه خلقت الأسمآء و ملکوتها و الصّفات و جبروتها و باشارة اخری رکّبت الکاف بالنّون و ظهر منها ما عجز عن عرفانه اعلی افئدة المقرّبین من اصفیائک و ابهی مشاعر المخلصین من اودّائک

فوعزّتک یا محبوبی صرت متحیّراً فی مظاهر صنعک و مطالع قدرتک و اشاهد نفسی عاجزاً عن عرفان ادنی آیتک و کیف عرفان نفسک اذاً اسألک یا الهی باسمک الّذی به طیّرت العاشقین فی هوآء ارادتک و هدیت به المشتاقین الی رضوان قربک و وصالک بأن تهبّ من رضوان عنایتک روائح الاطمینان علی المضطرّین من احبّائک فی هذه الأیّام الّتی احاطتهم اریاح الافتتان من کلّ الجهات بحیث اضطربت النّفوس من سطوة قضائک و تزلزلت ارکان الوجود عمّا نزّل علیهم من سمآء تقدیرک و بلغ اضطرابهم الی مقام یکاد ان یخمد فی مشکوة قلوبهم سراج حبّک و ذکرک و انّک انت المقتدر علی ما تشآء و انّک انت الغفور الکریم

فیا الهی و سیّدی تسمع ضجیج محبّیک و صریخهم من کلّ الأقطار بما ورد علیهم من الّذین کانت قلوبهم محرومةً عن نفحات حبّک و لیس لهم من معین لیعینهم و لا من ناصر لینصرهم و کذلک لیس لأعدائهم من مانع لیمنعهم عن ضرّ هؤلآء لذا یفعلون ما یریدون و یعملون ما یشاؤون

اذاً فانصر یا الهی ببدائع نصرک احبّائک الّذین ما استنصروا من غیرک و ما توجّهوا الی دونک و کانت عیونهم منتظرةً لبدائع مواهبک و الطافک ثمّ ارحمهم یا الهی ببدائع رحمتک ثمّ ادخلهم فی حصن حمایتک و عنایتک و انّک انت الّذی یا الهی لم تزل کنت مأمن الخائفین و ملجأ المضطرّین اسألک بأن لا تحرم هؤلآء الضّعفآء عن بدائع جودک و افضالک و لا تدعهم بین ایدی الّذین ما خلقت کینوناتهم الّا من نار غضبک و قهرک و ما وجدوا روائح الرّحم و الانصاف و غرّتهم الدّنیا بغرورها علی شأن انکروا برهانک و اشرکوا بنفسک و کفروا بآیاتک و سفکوا دم احبّائک و امنائک فوعزّتک یا محبوبی ارتکبوا ما لم یرتکبه احد من قبل و بذلک استحقّوا غضبک و سیاط قهرک خذهم بسلطانک ثمّ سلّط علیهم من لا یرحمهم الّا بأن یرجعوا الیک و یدخلوا فی ظلّ عنایتک و یتوبوا الیک و انّک انت لم تزل کنت قادراً و لا تزال تکون مقتدراً و انّک انت المقتدر المتعال العادل الحکیم

سبحانک اللّهمّ یا الهی فانظر هذا المظلوم الّذی ابتلی بین الظّالمین من خلقک و المشرکین من اعدائک بعد الّذی ما تنفّس الّا باذنک و امرک قد کنت یا الهی راقداً علی المهاد و مرّت علیّ اریاح فضلک و الطافک و ایقظتنی بها بسلطانک و مواهبک و اقمتنی بین عبادک بثنآء نفسک و اعلآء کلمتک اذاً اعترض علیّ اکثر بریّتک فوعزّتک یا الهی ما ظننت فی حقّهم ما ظهر منهم بعد الّذی انّک بشّرتهم بهذا الظّهور فی صحائف امرک و الواح قضائک و ما نزّلت من عندک کلمة الّا و قد اخذت بها عهد هذا الغلام من خلقک و بریّتک

اذاً صرت متحیّراً یا الهی و لم ادر ما افعل بین هؤلآء و کلّما اصمت عن بدائع ذکرک ینطقنی الرّوح بین سمائک و ارضک و کلّما اسکن یهزّزنی ما تهبّ عن یمین مشیّتک و ارادتک و اجد نفسی کالورقة الّتی تحرّکها اریاح قضائک و تذهب بها کیف تشآء بأمرک و اذنک و بما ظهر منّی یوقن کلّ بصیر بأنّ الأمر لیس بیدی بل بیدک و لم یکن زمام الاختیار فی قبضتی بل فی قبضتک و اقتدارک مع ذلک یا الهی اجتمعوا علیّ اهل مملکتک و ینزلنّ فی کلّ حین ما تفزع به حقائق اصفیائک و امنائک

اذاً اسألک یا الهی باسمک الّذی به هدیت العاشقین الی کوثر فضلک و الطافک و اجتذبت المشتاقین الی رضوان قربک و لقائک بأن تفتح ابصار بریّتک لیشهدنّ فی هذا الظّهور ظهور عزّ فردانیّتک و طلوع انوار وجهک و جمالک ثمّ طهّرهم یا الهی من الظّنون و الأوهام لیجدنّ روائح التّقدیس من قمیص ظهورک و امرک لعلّ لا یرد منهم علیّ ما تمنع به انفسهم من نفحات شؤون رحمانیّتک فی ایّام ظهور مظهر نفسک و مطلع امرک و لا یرتکبنّ ما تجعل به ذواتهم مستحقّةً لظهورات قهرک و غضبک

و انت تعلم یا الهی بأنّی کنت بین ملإ البیان کأحد منهم و عاشرت معهم بالشّوق و الاشتیاق و دعوتهم الی نفسک فی العشیّ و الاشراق ببدائع وحیک و الهامک و ورد علیّ منهم ما عجزت عن ذکره سکّان مدائن انشائک فوعزّتک یا محبوبی ما اصبحت الّا و قد صرت هدفاً لسهام غلّهم و ما امسیت الّا و قد ورد علیّ رماح بغضهم و مع ما جعلتنی عالماً بما فی انفسهم و قادراً علیهم سترت و صبرت ناظراً الی میقاتک فلمّا جآء الوعد و تمّ المیقات حرّکت ذیل السّتر اقلّ من ان یحصی اذاً فزع من فی جبروت الأمر و الخلق الّا الّذین خلقتهم من نار حبّک و هوآء شوقک و مآء عنایتک و تراب فضلک اولئک یصلّینّ علیهم الملأ الأعلی و سکّان مدائن البقآء

فلک الحمد یا الهی بما عصمت الموحّدین و اهلکت المشرکین و فصّلت بین الکلّ بکلمة اخری الّتی خرجت من فم مشیّتک و ظهرت من قلم ارادتک و بذلک اعترض علیّ العباد الّذین هم خلقوا بکلمة امرک و بعثوا بارادتک و بلغوا فی الاعراض الی مقام کفروا بک و بآیاتک و حاربوا بنفسک

فوعزّتک یا محبوبی لن یقدر القلم ان یذکر ما ورد منهم علی مظهر امرک و مطلع وحیک و مشرق الهامک فلک الحمد فی کلّ ذلک و انّی وعزّتک یا الهی قد کنت مشتاقاً لما قدّر فی سمآء قضائک و ملکوت تقدیرک لأنّ ما یرد علیّ فی سبیلک هو محبوب ذاتی و مقصود نفسی و هذا لم یکن الّا بحولک و قوّتک

انا الّذی یا الهی بحبّک استغنیت عن کلّ من فی السّموات و الأرض و به لن اجزع ولو یرد علیّ ضرّ العالمین فیا لیت کان الحین حیناً فیه یسفک دمی علی وجه الأرض بین یدیک و تشهدنی علی الحالة الّتی بها شهدت المقرّبین من عبادک و المصطفین من خیرة خلقک

فلک الحمد یا الهی علی ما قضیت بسلطان قضائک و تقضی بتقدیرک و امضائک اسألک یا محبوبی باسمک الّذی به رفعت اعلام امرک و اشرقت انوار وجهک بأن تنزل علیّ و علی المخلصین من عبادک کلّ خیر قدّرته فی الألواح ثمّ اجعل لنا مقعد صدق عندک یا من بیدک ملکوت کلّ شیء

و انّک انت المقتدر العزیز الرّحمن

یا الهی لک الحمد بما اخذنی عرف عنایتک و قلّبتنی نفحات رحمتک الی شطر الطافک ای ربّ اشربنی من انامل عطائک الکوثر الّذی من شرب منه انقطع عمّا سواک طائراً فی هوآء انقطاعک و ناظراً الی شطر رأفتک و مواهبکای ربّ اجعلنی فی کلّ الأحوال مستعدّاً للقیام علی خدمتک و الاقبال الی کعبة امرک و جمالک لو ترید اجعلنی نبات ریاض فضلک لتحرّکنی اریاح مشیّتک کیف تشآء بحیث لا یبقی فی قبضتی اختیار الحرکة و السّکونانّک انت الّذی باسمک ظهر السّرّ المکنون و الاسم المخزون و فکّ الانآء المختوم و تعطّر به ما کان و ما یکون ای ربّ قد سرع الظّمآن الی کوثر افضالک و اراد المسکین الانغماس فی بحر غنائک فوعزّتک یا محبوب العالمین و مقصود العارفین قد اخذنی حزن الفراق فی الأیّام الّتی فیها اشرقت شمس الوصال لبریّتک فاکتب لی اجر من فاز بحضورک و دخل ساحة العرش باذنک و حضر لدی الوجه بأمرکای ربّ اسألک باسمک الّذی به انارت الأرضون و السّموات بأن تجعلنی راضیاً بما قدّرته فی الواحک بحیث لن اجد فی نفسی مراداً الّا ما انت اردته بسلطانک و مشیّةً الّا ما انت قضیته بمشیّتکالی من اتوجّه یا الهی بعدما لم اجد سبیلاً الّا ما بیّنته لأصفیائک یشهد کلّ الذّرّات بأنّک انت اللّه لا اله الّا انت لم تزل کنت مقتدراً علی ما تشآء و حاکماً علی ما ترید
انت الّذی بک نصبت رایة انت المحمود فی فعلک و ارتفعت اعلام انت المطاع فی امرک عرّف یا الهی عبادک هذا المقام لیعلموا شرف کلّ امر بأمرک و کلمتک و فضل کلّ عمل باذنک و ارادتک و لیروا زمام الأعمال فی قبضة قبولک و امرک لئلّا یمنعهم شیء عن جمالک فی هذه الأیّام الّتی فیها ینطق المسیح الملک لک یا موجد الرّوح و یتکلّم الحبیب لک الحمد یا محبوب بما اظهرت جمالک و کتبت لأصفیائک الورود فی مقرّ ظهور اسمک الأعظم الّذی به ناح الأمم الّا من انقطع عمّا سواک مقبلاً الی مطلع ذاتک و مظهر صفاتک

هو الحیّ

باز بلند مکنت پرواز نمود و غراب غیرت از مغرب جان متصاعد و باوج عماء قدرت متمکّن شد و از صعود آن صعوۀ خاموش حدیقۀ عزّت بخروش آمد و بلبل ریاض قدس در ملکوت انس بحرفیکه منزّه از حرف و صوتست مغرّد گشت از لحنی از آن حجبات عظمت خرق شد و سرادقات رفعت منهدم آمد و از لحن دیگر آن روح بقا از مدینۀ وفا راحت بخشید و نور لقا لطایف نعمت را از جذبۀ ورقا بچشید و مصباح احدیّه سراجی از کافور برافروخت و صرف عدم علم قدم فوق جبل ظهور برافراخت و نور صمدیّه در بلّور وجود غیبیّه نار احدیّه بعد از تقدیس از مشکاة اسمیّه مشتعل فرمود چه مبارک نفسی که بآن نور مهتدی شود و چه فرّخ وجودی که بآن نار مصطلی گردد حینئذ قل

قلباً طاهراً فاخلق فیّ یا الهی سرّاً ساکناً جدّد فیّ یا منائی و بروح القوّة ثبّتنی علی امرک یا محبوبی و بنور العظمة فاشهدنی علی صراطک یا رجائی و بسلطان الرّفعة الی سمآء قدسک عرّجنی یا اوّلی و باریاح الصّمدیّة فابهجنی یا آخری و بنغمات الازلیّة فاسترحنی یا مُونسی و بغنآء طلعتک القدیمة نجّنی عن دونک یا سیّدی و بظهور کینونتک الدّائمة بشّرنی یا ظاهر فوق ظاهری و الباطن دون باطنی

سبحانک اللّهمّ یا الهی اسألک بزفرات قلوب العاشقین و دموع عیون المشتاقین ان لا تجعلنی محروماً من نفحات رحمانیّتک فی ایّامک و نغمات ورقآء وحدانیّتک عند ظهور انوار وجهک فیا الهی انا المسکین قد تشبّثت بذیل اسمک الغنیّ و انا الفانی قد تمسّکت بحبل اسمک الباقی اذاً اسألک بنفسک العلیّ الأعلی ان لا تدعنی بنفسی و هوای خذ یدی بأیادی اقتدارک و خلّصنی عن غمرات الظّنون و الأوهام و طهّرنی عن کلّ ما یکرهه رضاک ثمّ اجعلنی مقبلاً الیک و متوکّلاً علیک و لائذاً بحضرتک و هارباً الی نفسک و انّک انت الّذی تفعل ما تشآء بقدرتک و تحکم ما ترید بارادتک لا مانع لما قضیت و لا رادّ لما امضیت انّک انت المقتدر العزیز المنّان
سبحانک اللّهمّ یا الهی لک الحمد بما اظهرتنی فی ایّامک و القیت علیّ حبّک و عرفانک اسألک باسمک الّذی به ظهرت لآلئ الحکمة و البیان من خزائن افئدة المقرّبین من عبادک و اشرقت شمس اسمک الرّحمن علی من فی ارضک و سمائک بأن ترزقنی من بدایع نعمائک المکنونة بفضلک و عطائک فیا الهی هذا اوّل ایّامی قد اتّصلت بأیّامک فلمّا شرّفتنی بهذا الفضل العظیم لا تمنعنی عمّا قدّرته لأصفیائکو یا الهی انّی حبّة قد زرعتها فی ارض حبّک و انبتّها بید احسانک اذاً تطلب بکینونتها مآء رحمتک و کوثر فضلک فأنزل علیها من سمآء عنایتک ما یربّیها فی ظلّک و جوارک و انّک انت مسقی قلوب العارفین مآء الکوثر و التّسنیمو الحمد للّه ربّ العالمین

سبحانک یا من فی قبضتک زمام افئدة العارفین و فی یمینک من فی السّموات و الأرضین تفعل ما تشآء بقدرتک و تحکم ما ترید بارادتک کلّ ذی مشیّة معدوم عند ظهورات مشیّتک و کلّ ذی ارادة مفقود لدی شؤونات ارادتک

انت الّذی بکلمتک استجذبت قلوب الأصفیآء علی شأن انقطعوا فی حبّک عمّا سواک و انفقوا انفسهم و ارواحهم فی سبیلک و حملوا فی حبّک ما لا حمله احد من بریّتک ای ربّ انا امة من امائک توجّهت الی مدین رحمتک و اردت بدایع الطافک لأنّ کلّ جوارحی یشهد بأنّک انت الکریم ذو الفضل العظیم

یا من وجهک کعبتی و جمالک حرمی و شطرک مطلبی و ذکرک رجائی و حبّک مؤنسی و عشقک موجدی و ذکرک انیسی و قربک املی و وصلک غایة رضائی و منتهی مطلبی اسألک ان لا تخیّبنی عمّا قدّرته لخیرة امائک ثمّ ارزقنی خیر الدّنیا و الآخرة

و انّک انت سلطان البریّة لا اله الّا انت الغفور الکریم

سبحانک اللّهمّ یا الهی انت الّذی من نار حبّک اشتعل افئدة الموحّدین و بأنوار وجهک استضآءت وجوه المقرّبین فما اعظم یا الهی کوثر عرفانک و ما احلی یا محبوبی سهام الأشقیآء فی حبّک و رضائک فما الذّ سیف المشرکین فی سبیلک و اظهار امرک
سبحانک اللّهمّ یا الهی اسألک باسمک الأعظم الّذی به احییت العباد و عمّرت البلاد و بأسمائک الحسنی و صفاتک العلیا بأن تؤیّد عبادک علی الاقبال الی شطر مواهبک و التّوجّه الی کعبة عرفانک ای ربّ فاشف امراض الّتی احاطت النّفوس و منعتهم عن التّوجّه الی الفردوس فی ظلّ اسمک الّذی جعلته سلطان الأسمآء لمن فی الأرض و السّمآء و انّک انت المقتدر علی ما تشآء و بیدک ملکوت الأسمآء لا اله الّا انت العزیز الحکیم
سبحانک اللّهمّ یا الهی اسألک بأصفیائک و امنائک و بالّذی جعلته خاتم انبیائک و سفرائک بأن تجعل ذکرک مؤنسی و حبّک مقصدی و وجهک مطلبی و اسمک سراجی و ما اردته مرادی و ما احببته محبوبیای ربّ انا العاصی و انت الغافر لمّا عرفتک سرعت الی ساحة عزّ عنایتک ای ربّ فاغفر لی جریراتی الّتی منعتنی عن السّلوک فی مناهج رضائک و الورود فی شاطئ بحر احدیّتک ای ربّ لا اجد دونک من کریم لأتوجّه الیه و لا سواک من رحیم لأسترحم منه اسألک بأن لا تطردنی عن باب فضلک و لا تمنعنی عن سحاب جودک و کرمک ای ربّ قدّر لی ما قدّرته لأولیائک ثمّ اکتب لی ما کتبته لأصفیائک لم یزل کان طرفی ناظراً الی افق عنایتک و عینی متوجّهةً الی شطر الطافک فافعل بی ما انت اهله لا اله الّا انت المقتدر العزیز المستعان

سبحانک اللّهمّ یا الهی تری و تعلم بأنّی ما دعوت عبادک الّا الی شطر مواهبک و ما امرتهم الّا ما امرت به فی محکم کتابک الّذی نزّل من قدرک المحتوم و قضائک المرقوم

فیا الهی لیس لی من ذکر الّا باذنک و لا لی من حرکة الّا بأمرک فیا الهی انت اظهرتنی بقدرتک و اقمتنی لاظهار امرک و بذلک ابتلیت علی شأن منعت لسانی عن ذکرک و ثنائک لک الحمد یا الهی علی ما قدّرت لی بأمرک و سلطانک اسألک بأن تثبّتنی و احبّائی علی حبّک و امرک فوعزّتک یا الهی انّ الذّلّة فی احتجاب العبد عنک و العزّة فی عرفانه ایّاک مع اسمک لا یضرّنی شیء و مع حبّک لا یجزعنی بلآء العالمین

ای ربّ فأنزل علیّ و علی احبّتی ما یحفظنا عن شرّ الّذین هم اعرضوا عنک و کفروا بآیاتک

و انّک انت العزیز الکریم

سبحانک اللّهمّ یا الهی فأمطر من سحاب فیض فضلک ما تطهّر به افئدة عبادک عمّا یحجبهم عن النّظر الی وجهک و یمنعهم عن التّوجّه الی نفسک لیعرفنّ کلّ موجدهم و خالقهم ثمّ اصعدهم یا الهی بسلطان قدرتک الی مقام یمیّزون النّکهة الدّفرآء من رائحة قمیص اسمک العلیّ الأعلی و یقبلون الیک بقلوبهم و یؤانسون معک فی خفیّات سرّهم بحیث لو یؤتون ما فی السّموات و الأرض لا یعتنون به و لا یشغلهم عن ذکرک و وصفک ثمّ اسألک یا محبوبی و رجائی بأن تحفظ عبدک الّذی توجّه الیک من سهام اشارات المنکرین و رماح دلالات المعرضین ثمّ اجعله خالصاً لنفسک و ناطقاً بذکرک و متوجّهاً الی کعبة امرک و انّک انت الّذی ما خیّبت الآملین عن باب رحمتک و ما منعت القاصدین عن ساحة فضلک لا اله الّا انت المقتدر المتعالی المهیمن العزیز المتکبّر المختار

سبحانک اللّهمّ یا الهی انت الّذی خلقت الممکنات بکلمة امرک و ذرأت الموجودات بسلطنتک و اقتدارک کلّ عزیز ذلّ عند ظهورات عزّک و کلّ قویّ ضعیف عند شؤونات قدرتک و کلّ بصیر عمیّ عند بوارق انوار وجهک و کلّ غنیّ فقیر عند بروزات غنائک

اسألک باسمک الأبهی الّذی به زیّنت من فی ملکوت امرک و جبروت مشیّتک بأن تجذبنی من نغمات ورقآء احدیّتک الّتی تغنّ علی افنان سدرة قضائک بأنّک انت اللّه لا اله الّا انت ای ربّ طهّرنی بمیاه رحمتک ثمّ اجعلنی خالصة لوجهک و مستقربة الی حرم امرک و کعبة قربک ثمّ قدّر لی یا الهی ما قدّرته لخیرة امائک ثمّ انزل علیّ ما یستضیء به وجهی و یستنیر به صدری

و انّک انت المقتدر علی ما تشآء و الحاکم علی ما ترید

ای ربّ قدّر لی ما ینفعنی فی کلّ عالم من عوالمک ثمّ ارزقنی ما کتبته لأصفیآء خلقک الّذین ما منعتهم فی اللّه لومة لائم و لا شماتة مشرک و لا اعراض معرض

انّک انت المهیمن بسلطانک لا اله الّا انت المقتدر القدیر

سبحانک اللّهمّ یا الهی اسألک بمطلع آیاتک و مظهر اسمائک و مخزن الهامک و مکمن علمک بأن ترسل علی احبّائک ما یجعلهم ثابتین علی امرک و مذعنین بوحدانیّتک و معترفین بفردانیّتک و مقرّین بألوهیّتک ثمّ اصعدهم یا الهی الی مقام ینظرون فی کلّ الأشیآء آیات قدرة مظهر نفسک العلیّ الأبهی ای ربّ انت الّذی تفعل ما تشآء و تحکم ما ترید کلّ ذی قدرة ضعیف عند ظهورات قوّتک و کلّ ذی عزّ ذلیل لدی شؤونات عزّکاسألک بنفسک و ما انت علیه ان تجعلنی ناصراً لأمرک و ناطقاً بثنائک و مقبلاً الی حرم عزّک و منقطعاً عمّا سواک لا اله الّا انت المقتدر العزیز الحکیم
سبحانک اللّهمّ یا الهی و سیّدی تسمع ضجیج المشتاقین فی البعد و الفراق و تشهد حنین العارفین فی الهجر و الاشتیاق اسألک بالقلوب الّتی ما خزن فیها الّا ذکرک و ثنائک و ما یظهر منها الّا آثار عظمتک و اقتدارک بأن تقرّب عبادک المریدین الی مقرّ ظهورات انوار عزّ وحدانیّتک و تدخل الآملین فی سرادق عزّ رحمتک و الطافک یا الهی انّی عریان فألبسنی خلع عواطفک و انّی عطشان فأشربنی من بحور افضالک و غریب قرّبنی الی شطر مواهبک و علیل رشّح علیّ من ابحر شفائک و مسجون فأطلقنی بمشیّتک و ارادتک لأطیرنّ بجناحی الانقطاع الی جبروت الاختراع و انّک انت الفعّال لما تشآء لا اله الّا انت المهیمن العزیز المختار

سبحانک یا الهی تسمع حنین العاشقین فی فراقک و ضجیج العارفین فی بعدهم عن لقائک ای ربّ فافتح ابواب فضلک علی وجوههم ظاهراً لیدخلوا فیها باذنک و ارادتک و یحضروا تلقآء عرش عظمتک و یسمعوا نغماتک و یستشرقوا من انوار وجهک ای ربّ انت المقتدر علی ما تشآء لن یقدر احد ان یمنعک عن سلطانک لم تزل کنت و لم یکن معک من شیء و لا تزال تکون بلا ذکر شیء معک فارحم عبادک بجودک و فضلک و لا تمنعهم عن شاطئ قربک ان ترکتهم من یدعهم و ان بعّدتهم من یقرّبهم لیس لهم ربّ سواک و لا معبود دونک جد علیهم بفضلک و احسانک

انّک انت الغفور الرّحیم

ای ربّ هذا عبدک الّذی قد توجّه بکلّه الی افق جودک و بحر فضلک و سمآء الطافک فافعل بی ما ینبغی لعظمتک و اجلالک و موهبتک و افضالک

انّک انت المقتدر القدیر و بالاجابة جدیر لا اله الّا انت العلیم الخبیر

ای ربّ اسألک باسم الّذی یطوف فی حوله ملکوت الأسمآء ان تؤیّد احبّائک علی اعلآء کلمتک بین عبادک و ذکرک بین بریّتک لتأخذ جذبات وحیک من فی ارضک
یا من بلائک دوآء المقرّبین و سیفک رجآء العاشقین و سهمک محبوب المشتاقین و قضائک امل العارفین اسألک بمحبوبیّة نفسک و بأنوار وجهک بأن تنزل علینا عن شطر احدیّتک ما یقرّبنا الی نفسک ثمّ استقم یا الهی ارجلنا علی امرک و نوّر قلوبنا بأنوار معرفتک و صدورنا بتجلّیات اسمائک

یا من قربک رجائی و وصلک املی و ذکرک منائی و الورود فی ساحة عزّک مقصدی و شطرک مطلبی و اسمک شفائی و حبّک نور صدری و القیام فی حضورک غایة مطلبی اسئلک باسمک الّذی به طیّرت العارفین فی هواء عزّ عرفانک و عرّجت المقدّسین الی بساط قدس افضالک بان تجعلنی متوجّهاً الی وجهک و ناظراً الی شطرک و ناطقاً بثنائک ای ربّ انا الّذی نسیت دونک و اقبلت الی افق فضلک و ترکت ما سواک رجآء لقربک اذاً اکون مقبلاً الی مقرّ الّذی فیه استضآء انوار وجهک فانزل یا محبوبی علیّ ما یثبّتنی علی امرک لئلّا یمنعنی شبهات المشرکین عن التّوجّه الیک

و انّک انت المقتدر المهیمن العزیز القدیر

سبحانک اللّهمّ یا الهی اسألک باسمک الأعظم الّذی ابتلی بین ایدی المشرکین من بریّتک و احاطته الأحزان من کلّ الجهات علی شأن لا یذکر بالبیان بأن توفّقنی علی ذکرک و ثنائک فی هذه الأیّام الّتی کلّ اعرضوا عن جمالک و اعترضوا علیک و استکبروا علی مظهر امرک ای ربّ لم ار لک ناصراً دونک و لا معیناً سواک اسألک بأن تجعلنی ثابتاً علی حبّک و ذکرک و هذا ما استطیع علیه و انّک تعلم ما فی نفسی و انّک انت العلیم الخبیر ای ربّ لا تحرمنی من بوارق انوار وجهک الّذی به استضآء الآفاق لا اله الّا انت المقتدر العزیز الغفّار
سبحانک اللّهمّ یا الهی اسألک باسمک الّذی جعلته قیّوماً علی الأسمآء و به انشقّ حجاب السّمآء و اشرق عن افقها شمس جمالک باسمک العلیّ الأعلی بأن تنصرنی ببدایع نصرک ثمّ احفظنی فی کنف حفظک و حمایتک
سبحانک یا الهی اسألک باسمک الرّحمن بأن تحفظ عبادک و امائک عند هبوب اریاح الامتحان و ظهور شؤونات الافتتان ثمّ اجعلهم یا الهی من المتحصّنین فی حصن حبّک و امرک علی شأن لا یسلّط علیهم اعادی نفسک و اشرار عبادک الّذین نقضوا عهدک و میثاقک و قاموا بأعلی الاستکبار علی مطلع ذاتک و مظهر اجلالک ای ربّ هم قد قاموا لدی باب فضلک ان افتح علی وجوههم بمفاتیح الطافک انّک انت المقتدر علی ما تشآء و الحاکم علی ما ترید ای ربّ هؤلآء قد توجّهوا الیک و اقبلوا الی مقرّک فاعمل بهم ما ینبغی لرحمتک الّتی سبقت العالمین

سبحانک یا الهی قد استظلّت فی ظلّ سدرة وحدانیّتک امة من امائک الّتی آمنت بک و بآیاتک یا الهی فأشربها رحیقک المختوم باسمک الظّاهر المکنون لیأخذها عن نفسها و یجعلها خالصة لذکرک و منقطعة عمّا سواک ای ربّ لمّا عرّفتها عُرفک لا تمنعها بجودک و لمّا دعوتها الی نفسک لا تطردها بکرمک فارزقها ما لا یعادله ما فی ارضک انّک انت الکریم ذو الفضل العظیم

لو تهب مثل السّموات و الأرض لأحد من خلقک لا ینقص من ملکوتک مقدار ذرّة انت الأعظم من ان تدعی بالعظیم لأنّه اسم من اسمائک قد خلق بارادة من عندک

لا اله الّا انت المقتدر المتعالی العلیم الکریم

کم من مخمود یا الهی اشتعل من نار امرک و کم من راقد انتبه من حلاوة ندائک کم من غریب استوطن فی ظلّ سدرة فردانیّتک و کم من ظمآن اراد کوثر الحیوان فی ایّامک

طوبی لمن اقبل الیک و سرع الی مطلع انوار وجهک طوبی لمن اقبل بقلبه الی مشرق وحیک و مصدر الهامک طوبی لمن بذل فی سبیلک ما اعطیته بجودک طوبی لمن نبذ ما سواک فی هواک طوبی لمن آنس بذکرک و انقطع عمّا دونک

ای ربّ اسألک باسمک الّذی طلع من افق السّجن بسلطانک و قدرتک بأن تقدّر لکلّ ما ینبغی لنفسک و یلیق لشأنک

انّک انت علی کلّ شیء قدیر

یا الهی هذا عبدک و ابن عبدک الّذی آمن بک و بآیاتک و توجّه الیک منقطعاً عن سوائک انّک انت ارحم الرّاحمین

اسئلک یا غفّار الذّنوب و ستّار العیوب بان تعمل به ما ینبغی لسمآء جودک و بحر افضالک و تدخله فی جوار رحمتک الکبری الّتی سبقت الارض و السّمآء لا اله الّا انت الغفور الکریم

و بعد یشرع فی التّکبیرات

فی الاوّل انّا کلّ للّه عابدون

و فی الثّانی انّا کلّ للّه ساجدون

و فی الثّالث انّا کلّ للّه قانتون

و فی الرّابع انّا کلّ للّه ذاکرون

و فی الخامس انّا کلّ للّه شاکرون

و فی السّادس انّا کلّ للّه صابرون

کلّ منها تسع عشرة مرّة

بعد از اداء هر تکبیر “اللّه ابهی” باید هر یک از اذکار شش‌گانه ١٩ مرتبه تلاوت شود

و فی النّسآء یقول هذه امتک و ابنة امتک الی آخر

صلات میّت

یا من وجهک کعبة المشتاقین و لقائک امل المخلصین و قربک رجآء المقرّبین و طلعتک صحیفة العارفین و اسمک روح المشتاقین و ندائک حیاة العاشقین و ما یخرج من شفتیک کوثر الحیوان لمن فی السّموات و الأرضین

اسألک بمظلومیّة نفسک و بابتلائها بین جنود الظّالمین بأن تنزل علیّ من سحاب رحمتک ما یجعلنی مقدّسةً عمّا سواک لأکون لایقةً لذکرک و قابلةً لحبّک ای ربّ لا تمنعنی عمّا قدّرته لامائک اللّائی یطفن فی حولک و یتجلّی علیهنّ فی کلّ حین شمس جمالک و انوار وجهک انّک لم تزل کنت معین من ارادک و معطی من سألک

لا اله الّا انت العزیز الباقی المعطی الکریم

سبحانک یا الهی قد توجّه وجه البهآء الی وجهک و وجهک وجهه و ندائک ندائه و ظهورک ظهوره و نفسک نفسه و امرک امره و حکمک حکمه و جمالک جماله و سلطانک سلطانه و عزّک عزّه و قدرتک قدرته اسألک یا خالق الأمم و مالک القدم بأن تحفظ امائک فی سرادق عصمتک و کفّر عنهنّ ما لا ینبغی فی ایّامک فاجعلهنّ یا الهی طاهرات من الأریاب و الشّبهات و مقدّسات عمّا لا ینبغی لنسبتهنّ الیک یا مالک الأسمآء و منزل الآیات انّک انت الّذی فی قبضتک زمام الممکنات

لا اله الّا انت المقتدر المتعالی المهیمن العزیز القیّوم

اللّهمّ یا اله الأسمآء و فاطر السّمآء اسألک باسمک الّذی به ظهر مطلع قوّتک و مشرق اقتدارک و جری کلّ جسم و حیّ کلّ جسد و ثبت کلّ روح بأن تجعلنی منقطعاً الیک و خادماً لأمرک و مریداً ما اردته بسلطانک و عاملاً ما یحبّه رضائک ثمّ اسألک یا الهی بأن تقدّر لی ما یجعلنی غنیّاً عن دونک یا الهی ترانی متوجّهاً الیک و متمسّکاً بحبل افضالک انزل علیّ رحمة من عندک ثمّ اکتب لی ما کتبته لأصفیائک انّک انت المقتدر علی ما تشآء لا اله الّا انت الغفور الکریم
سبحانک یا الهی لک الحمد بما عرّفتنی مطلع رحمتک و مشرق فضلک و مصدر امرک اسألک باسمک الّذی به ابیضّت وجوه المقرّبین و طارت افئدة المخلصین بأن تجعلنی فی کلّ الأحوال متمسّکاً بحبلک و منقطعاً عن دونک و ناظراً الی افق وحیک و عاملاً بما امرتنی به فی الواحک ای ربّ زیّن ظاهری و باطنی بردآء الطافک و عنایتک ثمّ احفظنی عمّا لا یحبّه رضائک و ایّدنی و اهلی علی طاعتک و التّجنّب عمّا تشتهی به النّفس و الهویانّک انت مولی الوری و مالک الآخرة و الأولی لا اله الّا انت العلیم الحکیم

یا من بلائک دوآء صدور المخلصین و ذکرک شفآء افئدة المقرّبین و قربک حیوة العاشقین و وصلک رجآء المشتاقین و هجرک عذاب الموحّدین و فراقک موت العارفین اسألک بضجیج المشتاقین فی هجرک و صریخ العاشقین فی بعدهم عن لقائک بأن ترزقنی خمر عرفانک و کوثر حبّک و رضائک ای ربّ هذه امة الّتی نسیت ما سواک و آنست بحبّک و ناحت فیما ورد علیک من اشرار خلقک قدّر لها ما قدّرته لامائک اللّائی یطفن حول عرش عظمتک و یزرن جمالک فی العشیّ و الاشراق

و انّک انت الحاکم فی یوم التّلاق

سبحانک یا الهی اسألک بروائح قمیص فضلک الّتی تضوّعت فی الامکان بأمرک و ارادتک و بشمس مشیّتک الّتی اضآءت من افق الفضل بقدرتک و سلطانک بأن تجعل قلبی مقدّساً من الظّنون و الأوهام لأقبل بکلّی الیک یا ربّ الأنام
سبحانک یا الهی هذا عبدک الّذی شرب خمر رحمتک من ایادی فضلک و ذاق طعم حبّک فی ایّامک اسألک بأسمائک الّتی لا تمنعها الأحزان عن الشّغف فی حبّک و النّظر الی وجهک و لا یمنعهم جنود الغافلین عن سبیل رضائک ان ترزقه خیر ما عندک و عرّجه الی مقام الّذی یری الدّنیا کظلّ یمرّ فی اقرب من لمح البصر ثمّ احفظه یا الهی بعظمتک الکبری عن کلّ ما یکرهه رضاک و انّک انت مولاه و مولی العالمین و المقتدر علی ما ترید
سبحانک اللّهمّ یا الهی انت الّذی کنت الهاً و لا مألوه و ربّاً و لا مربوب و عالماً و لا معلوم احببت ان تعرف تکلّمت بکلمة بها خلقت الممکنات وذوّتت الموجودات لا اله الّا انت الخالق الباعث المقتدر القدیر اسألک بهذه الکلمة الّتی ظهرت عن افق مشیّتک بأن تشربنی من الکوثر الّذی به احییت قلوب اصفیائک و افئدة اولیائک لأتوجّه الیک فی کلّ الأحیانو انّک انت المقتدر العزیز المنّان لا اله الّا انت الملک العزیز العلیم

تری یا الهی کیف حال بین عبادک و مظهر نفسک ظلم المعرضین من خلقک ای ربّ فأنزل علیهم ما یشغلهم بأنفسهم ثمّ اجعل بأسهم بینهم لتستریح بذلک الأرض و من علیها ای ربّ انّ امة من امائک ارادت وجهک و طارت فی هوآء رضاک ای ربّ لا تحرمها عمّا قدّرته لخیرة امائک ثمّ اجتذبها بآیاتک علی شأن تذکرک بین امائک

انّک انت المقتدر علی ما تشآء لا اله الّا انت العزیز المستعان